دستمو محکم گرفته و سعی می کنه سربالایی رو بیاد بالا با یه عصا...میگم مادرجان بچه هات کجان؟ میگه خارج...خارج... خدا می دونه با چه غم و غصه ای گفت اینو... گاهی وقتا زندگی ارزش هیچیو نداره...ابدا هیچی. پ.ن: لعنت به این اینستاگرام...این همه شفاف بودن همه چیو دوس ندارم...نمی خوام طرفو ببینم بعد نوشته های کپی پیست شده شو بخونم...نمی خوم چیزی تو ذهنم باشه از طرف...نمی خوام ذهنیتی داشته باشم ازش...فقط می خوام بدون پیش داوری بخونم. زمانی که بلاگ نویسی مد بود به نظرم ادما بهتر بودن......
ادامه مطلب